لبهای سرخ
به جای لعنت بر تاریکی بهتر است شمعی روشن کنیم! لبهای سرخ عضو هیچ حزبی نیست

جمعه 25 آبان 1386
بدرود.....

ما که رفتیم......


نوشته شده توسط شیما در ساعت 1:19 قبل‏ازظهر
لینک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (28)


شنبه 28 مهر 1386

به جاودانگي چشمانت

ايمان بايدآورد

و به سوگند لباني كه

عظمت آفرينش را در بوسه اي مكرر مي كند.

آغوشت

حريمي كه آفتاب را مديون خويش مي سازد،

و بازوانت  

سايه ساري

كه ذهن كوچك من

آرامش را در خنكاي آن تفسيري دوباره مي كند.

سخن كه ميگويي

كلمات

در پرده ي صداي تو نواخته مي شوند،

و آنگاه كه مي خندي،

تمام خدايگان احسنت بر لب

از عرش كبريايي خويش به زير مي آيند

تا شكوه خلقتت را به تماشا بنشينند.

نگاهت

آيينه اي كه  تمام قد عشق را

از ازل بر من تابانيده،

و دستانت

 نهايت زندگي ست

آنگاه كه گيسوان پريشان انديشه ام را

به نوازشي

گرفتار ميكني.

نوشته شده توسط شیما در ساعت 5:11 بعدازظهر
لینک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (33)


جمعه 16 شهريور 1386

گریستم!

چونان که ابری از تلنگر اندوه خداوندگاران !

از آن عشق

که چون افیونی بند بند تنم را از هم می گسست.....


نوشته شده توسط شیما در ساعت 3:30 بعدازظهر
لینک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (14)


صفحه 1 از 30
صفحه قبل | صفحه بعد


Powered By AnzaliBlog.com